مرتضى مطهرى

405

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

هستند ، مىتوانيم بگوييم : « كلّ طهرانىّ مسلم » . اين مىشود قضيهء خارجيه . ولى چون اين قضيه يك قضيهء استقرائى است و مناط عقلانى و برهانى ندارد نمىتوانيم بگوييم : « كلّ طهرانىّ لا بدّ ان يكون مسلما و يمتنع ان يكون غير مسلم » . اگر بخواهد چنين باشد بايد مبدأ برهانى بگيرد و مبدأ برهانى هرگز شامل اينجور قضايا نمىشود . تجربه هم اگر بخواهد تجربه باشد و يك قضيهء علمى تشكيل بدهد بايد مبدأ برهانى بگيرد . و ما مكررا گفته‌ايم كه از نظر حكماى ما تجربه غير از استقراء است ، زيرا تجربه مطلب را به پاى برهان مىبرد ، به جايى مىبرد كه اين قضيه فقط مستند به طبيعت اين شىء مىشود ، يعنى رابطهء ميان اثر و طبيعت را كشف مىكند . وقتى كه رابطهء ميان اثر و طبيعت را كشف كرد و فهميد كه يك طبيعتى است كه اين اثر را مىدهد و غير از طبيعت چيز ديگرى نيست ، بعد به مقتضاى « حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد » يك تعميم كلى منطقى حقيقى مىدهد . پس اين حرف حاجى هم سخن درستى نيست . « شيئيت » و « امكان » از معقولات ثانيهء فلسفى است جملهء بعد حاجى اين است كه مىگويد : فمثل شيئيّة او امكان * معقول ثان جا بمعنى ثان اشاره مىكند به همان ايرادى كه بر خواجه كرده‌اند و جواب آن ايراد . حالا قطع نظر از مسألهء دفع ايراد ، يك مطلبى را بايد مورد توجه قرار دهيم و آن اينكه ممكن است در ابتدا اينطور به ذهن انسان بيايد كه ما على القاعده نبايد بيش از دو نوع معقول داشته باشيم ، يكى معقول اولى و يكى معقول ثانوى ، همان گونه كه در فلسفهء اروپا مطلب تقريبا بر همين اساس است كه مىگويند معقولات ما يا مربوط به خارج و عالم عين هستند و يا مربوط به عالم ذهن هستند ؛ به تعبير حاجى يا امورى هستند كه تمام وجودشان وجود عينى و خارجى است و يا امورى هستند كه نحوهء وجودشان وجود ذهنى است و ربطى به عالم خارج ندارد ؛ و اما اين قسم سوم ( يعنى معقولات ثانيهء فلسفى ) را كه شما مىگوييد ، به چه دليل مىگوييد ؟ مىگويند ما با مثال اين مطلب را برايتان بيان مىكنيم ؛ مثالهايى مىآوريم كه نه با معقولات اوليه جور در مىآيد نه با معقولات ثانيهء منطقى و خودتان مىبينيد كه اينها